صائن الدين على بن تركه
33
عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )
هرآينه ، او نيز به زانوى مناظره در آمد و روى توجّه سوى « 1 » نغمه كرد كه : هر چند دعوى مقام برى مىكنى الّا مطلع قولت درين مجلس خارج افتاد ، چه اين « 2 » هنگامهء جزاف است كه هر گونه اراجيف درگنجد يا ميدان خرافات كه امثال اين مزخرفات مموّه درگيرد ؟ اين ، حضرت قدسى شعار بزرگى است كه با وجود آنكه منشيان [ 446 ب ] ديوان ازل به پروانهء قضا نفاذ بارگاه جلال ، مثال تفويض خلافت ربع مسكون « 3 » به اسم حقايق رسم او نوشته منشور ايالتش را به طغراى « إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً » موشّح ساختند و مسند سيادت خطّهء عالم را به شرف تمكين و جلوس او آراسته به چهار بالش « إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ » مزيّن گردانيدند طباق افلاك را به اعزاز مقدم و اكرام مورد همايونش به نيّرات نجوم و ثواقب سيّارات آذين بستند و عرصهء خاك را به بساط اخضر زواهر و فرش ملوّن رياض تزيين دادند و مواكب « 4 » ملأ اعلى و وفود « 5 » ملائكهء مطهّره را با تواضع سجود به استقبال قدوم و وصول او فرستادند « 6 » . كآفرينش نثار فرق تواند * چون خسان برمچين ز راه نثار چهل صباح ظهور ، ايادى جمال و جلال به اصابع كونين احاطت عقول و طبايع ، در تخمير طينت حقيقت دفينهء او بود تا مستأهل خلعت « وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي » گشت و مستعدّ دولت « فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ » آمد . و مع جلالة هذا الشّأن و نباهة أمره « 7 » فى أقطار حدود الإمكان ، هرگز گرد دامن گردوننوردش به گرد دعوى سلطنت و استقلال آلوده نگشت ، بلكه ابدالدّهر در مقام عبوديّت استاده « 8 » گردن انقياد و طواعيت از حمل اعباء تكاليف [ 447 الف ] و مؤن نكشيد « 9 » . اى چرخ كبود ژنده دلقى * در گردن پير خانقاهت وى طاق نهم « 10 » رواق بالا * بشكسته ز گوشهء كلاهت « 11 » * *
--> ( 1 ) . F : به سوى ( 2 ) . B , E و G : + نه ؛ اين نسخهها جمله را خبرى خواندهاند نه پرسشى . ( 3 ) . F و I : + را ( 4 ) . در اصل : موكب ، موافق همهء نسخه بدلها تصحيح شد . ( 5 ) . در اصل ندارد ؛ موافق همهء نسخه بدلها افزوده شد . ( 6 ) . D : + ش ؛ F , G و J : + بيت ( 7 ) . B در حاشيه : نح قدره ( 8 ) . D و I : ايستاده ( 9 ) . D : + ش ؛ F و J : + بيت ؛ I : + نظم ( 10 ) . I : وى طارم نه . . . ( 11 ) . F : + بيت